ضربان قلبم کیانا،ضربان قلبم کیانا،، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه سن داره

کیانا یکی یه دونم

به همه مهر بورز

  مهربان باش مهربان باش که در آن پس ِ این پنجره ی سبـــــــز قشنگ مهربان است کسی با من و تــــــو چه قشنگ است نگاهی که به مهـــر بگشایی به همه به طبیعـت به زمیــن به ستـــاره به قناری قفس به هر آن چیز و هر آن کس که خدا ساخت مهـــــــربان باش مهربان باش چو ابر با کویر دل من با تـن نازک گل با زمخت تن خار مهربان مثل نسیم مثل آیینه و آب مثل خورشید درخشان که به هر ذره ی خاک ...
9 خرداد 1392

یازدهم و دوازدهمین مروارید

یازدهم و دوازدهمین مروارید دختر شیرینتر از عسلم درخشید.خدارو شکر کمتر اذیت شد. دخترک نازم خیلی ناز حرف میزنه.البته مترجمش (که من باشم) ،حتما باید ترجمه کنم حرفهای شیرینشو. نازگلم : به نشستن میگه اَش به آب میگه آپ به توپ میگه اَپ به مامان و بابا میگه اَدَ     ...
8 خرداد 1392

کیانای مامان!

کیانا! میخوام از عشقی که به تو دارم بگم. دختر نازم ! با اینکه شیطنت میکنی و جیغ میکشی و صورت مامان رو گاهی با ناخن های نازت چنگ میندازی و با دستهای کوچیک و نازت سیلی محکمی به صورتم میزنی و گاهی هم با دندونهای کوچولوت گاز رو نسیبم میکنی و گاهی هم حرص مامان رو در میاری اما اما اما عاشقتم.عشقی که نمیتونم بگم چقدره! نازگلم! اندازه تماما سلولهای بدنم عاشقتم.آخ کیانای من!از خدا خواستم و باز هم عاجزانه از خدای مهربونم میخوام که همیشه سلامت و در کنارم باشی. عروسک خوشگلم! دوست دارم.هیچ وقت باورم نمیشد که فرزندم رو اینقدر دوست خواهم داشت. قلب مامان! من شدم اسیرت،دربندت. کیانای مامان! ...
5 خرداد 1392

دخملم خانم شده

در تاریخ 28/2/92 نهم و دهمین دندون عشقم در اومد اونم ازون ته تهاش.حالا عشق مامان 10 تا دندون داره و کلی هم با گاز گرفتناش عشق میکنه.فدای رد دندوناشم   عزیزک مامان خاله بازی میکنه و کلی منو عاشق کارهاش کرده. تازگیها مامان جونیش(مامان من) براش چادر دوخته و با سر کردن چادر نازش شبیه عروسک جا سوییچی میشه و کلی دل منو میبره وقتی میره چادرشو سر میکنه و نی نیشو بغل میکنه و با خودش زمزمه میکنه .آخخخخخخخخخخخخ که دیوونشم.   کیاناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا عاشقتم!   کلی هم شیطونی میکنه و مامانشو به مرز دیوونگی میبره : شیطنت هایی مثل:  خاموش روشن کردن لباس شویی، سراغ سط...
4 خرداد 1392

سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو

سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو زندگی را در خود منعکس کن ذهن خود را به آلبوم خاطرات مرده تبدیل نکن همچون آیینه باش و لحظه لحظه زندگی کن آیینه هرگز عکسی را در خود نمی گذارد همواره خالی است عشق رایحه و روشنایی شناخت خویشتن و خود بودن است عشق لبریزی شور و مستی است...سهیم شدن خویشتن با دیگران است وقتی در میابی که از هستی جدا نیستی عشق تحقق میابد عشق رابطه نیست مرتبه ای از وجود است عشق به هیچ کس تکیه ندارد آدمی عاشق نمی شود بلکه عین عشق می شود البته وقتی عین عشق شد عاشق نیز هست عاشقی محصول عشق است نه منبع عشق اگر ندانی که کیستی عاشق نیز نخواهی بود اگر ندانی که کیستی عین ترس خواهی شد ترس نقطه ی مقابل عشق است ...نقطه مقا...
12 ارديبهشت 1392

“مــــــــــادرم” اندازه وجودم دوستت دارم.

دغدغهء روزمره ام ، بودن توست !   نفس کشیدنت .. ایستادنت ..   خندیدنت .. “مــــــــــادرم” تو باشی و خدا دنیا برایم بس است …   مـــادر، تمام زندگیم درد مــیکند دلــــم نوازش های مــــادرانه میخواهد بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود اکنون بزرگ شده ام مادرم را می خواهم , نه برای گرفتن گوشه چادرش می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم. نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود ! شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم   مادر است چشم و چـــــراغ زندگی مادر است سرچشـــ...
11 ارديبهشت 1392

مـــــعــــنـــی مــــــــادر ! ...

مـــــعــــنـــی مــــــــادر ! ... WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN………………… وقتی خیس از باران به خانه رسیدم BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?” برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟ SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED” خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟ DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”. پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID” اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت “STUPID R...
7 ارديبهشت 1392